ماه شعبان هم سپری شد. این
ماه در سكوت خود جملگی ما را متذكّر میشد كه اوّلاً در گسترة زمین بیكس
و رها شده نیستید. امامی دارید كه اگر بدو مراجعه كنید شما را یله و رها
نخواهد گذارد. دوماً، اعلام داشت كه امام شما در پس پردة غیبت است به بیان
مرحوم حضرت آیت الله بهجت، ما مثل كسانی هستیم كه امید و سلطان خود را
زندانی كرده و در صلح و جنگ خود به اخذ تصمیم نشستهایم. سوماً، این نكته
را این ماه در خود داشت كه لازم است آماده شوید، معرفت بیابید، حقّ امام
را به امام مبین برگردانید تا او نیز شما را از غرقاب بلا و ابتلا كه بدان
گرفتار آمدهاید برهاند و این همان مفهوم انتظار میتواند باشد. انتظار
آنكه امام، به اذن الله، از روی لطف زمام جملة ما را گرفته و به آبشخور
اصلی برساند.
پس از درك و كشف این همه یعنی «تنها و یله و بی كس
نبودن، غیبت امام، معرفت امام و آمادگی برای برگرداندن حقّ امام به امام
انتظار معنی پیدا میكند».
شاید اینكه خداوند در سورة انعام آیة 158 فرموده است:
«قل انتظروا انّا منتظرون؛ بگو شما منتظر باشید كه ما نیز منتظریم، ناظر همین معنا باشد».
در آیة دیگری از قرآن
مجید آمده است: «و من یتّق الله یجعل له مخرجاً و یرزقد من حیث لا یحتسب؛
كسی كه تقوای الهی پیشه كند خداوند برای او راه خروج قرار میدهد».
مخرج، راه خروج از بن بست و بحران است. آنكه در بحران خودساخته و اضطراب و خلجان دست و پای خودش را گم كرده كه راه خروج نمیشناسد.
رمضان فصل طلب امام زمان(ع) است. شاید كه در شبهای قدر رهایی بزرگ برای همة مستضعفان و منتظران مقدّر شود.
بیربط
به مهدویّت، بیربط با معرفت امام زمان(ع) و انتظار، هیچ كدام از اعمال و
ایّام و سورهها و سوگها معنی خودش را پیدا نمیكند. اگر این معنی درك
شود به ناگهان پردهای كنار میرود و نماز و روزه و حجّ و خمس مانند شعبان
و رمضان و محرّم معنی و جایگاه خودش را نزد مسلمین پیدا میكند. این همه
نیازمند یك نخ بسیج و رشتة پیوند دهند و معنی بخشنده است، چون این رشته را
متوجّه و متذكّر نیستیم. اعمال و ایّام را جدا جدا فرض میكنیم و لذا به
نحو شایسته و بایسته هم از آن بهره نمیبریم. در شعبان از امام زمان(ع)
میگوییم و با خوردن شیرینی و برگزاری سوگ دفترش را میبندیم و میرویم تا
سال بعد.
عصر عمر اوست و با او و به وسیلة او همه چیز معنی پیدا
میكند و تنها با اوست كه میتوانیم خودمان را كه گم كردهایم پیدا كنیم.
مگر كسی در تاریكی و كورمال رفتن چیزی را پیدا میكند؟
نیروی خارج از ارادة او و مشرف بر او باید راه خروج را بنماید و دستش را بگیرد و در راه رهایی قرارش دهد.
خداوند و امام حاضر و ناظر، منتظرند تا این گرفتار در گرداب بلا و ابتلاء بطلبد.
و
البته بیان شده كه پس از واقعة شریف ظهور توبه به كسی سودی نمیبخشد.در
این بازگشت «طلب و معرفت و آمادگی» وجود ندارد كه ارزشی در خود داشته
باشد. این سه گانه كه ذكر شد به توبه معنی میدهد. وگرنه، فرعون نیز در
میان غرقاب دریا به حقانیت حضرت موسی اقرار آورده امّا این اقرار سودی
برایش نداشت. چون هلاكت را تجربه میكرد ناگزیر اقرار آورد. در این باره
امام علی(ع) فرمودند:
«فعند ذكل ترفع التّوبة، فلا توبة تقبل و لا عمل یرفع و لا ینفع نفساً ایمانها لم تكن آمنت من قبل (الزام الناصب، ص 180)
در
آن هنگام توبه برداشته میشود، دیگر توبهای پذیرفته نخواهد شد و عملی
بالا نمیرود، كسی كه پیش از آن ایمان نیاورده باشد، دیگر ایمان آوردنش او
را سودی نخواهد داشت».
در فراز آخر دعای افتتاح این مضطر روی به خداوند میگوید:
«خدایا
به تو شكایت میكنیم از نبود پیامبرمان و غیبت مولایمان و بسیاری دشمنان و
كمی افرادمان و او سختی آشوبها و زمانه كه علیه ما و به زیان ماست، پس
فصلّ علی محمّد و اله، و اعنّا علی ذلك بفتحٍ منك تعلجه؛ ما را بر این
اوضاع به گشایش فوری از طرف خود و بر طرف كردن رنج و ناراحتی یاری كن».
اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف 30 شهریور 1388
۴-ابن-صبّاغ ، نورالدين على بن محمَّد بن صبّاغ مالكى (متوفاى 855) در باره حضرت عسكرى عليه السّلام مى گويد:((مدت امامت امام حسن عسكرى دو سال بود... و او بعد از خودش ، فرزندش حجّت قائم را باقى گذاشت كه براى حكومت حق ، انتظارش كشيده مى شود، پدرش ولادت او را مخفى نگاه داشته و جريانش را مستور كرده بود و آن به علت سختى كار و خوف از سلطان وقت بود كه شيعه را جستجو كرده و آنان را بازداشت مى نمود)).ابن صبّاغ نسب ، ولادت و مادر آن حضرت را نيز مطرح كرده ، چنين مى گويد:((ابوالقاسم محمد حجت ، پسر حسن خالص در سامرا نيمه شعبان سال 255 هجرى به دنيا آمد. اما نسبش : او ابوالقاسم ((م ح م د)) حجّت فرزند حسن خالص فرزند على هادى ، فرزند محمَّد جواد، فرزند على الرضا، فرزند موسى كاظم ، فرزند جعفر صادق ، فرزند محمَّد باقر، فرزند على زين العابدين ، فرزند حسين بن على بن ابى طالب است . مادرش كنيزى است به نام نرجس بهترين كنيز،نام اوراغيراز اين نيز گفته اند، كنيه اش ابوالقاسم ، لقبش حجّت ، مهدى ،خلف صالح ، قائم ، منتظر، صاحب الزمان و مشهورترين آنان همان ((مهدى ))است )).بدين طريق مى بينيم كه ابن صبّاغ هم به ولادت آن حضرت اشاره كرده و هم امامت او و امام دوازدهم بودنش را بيان نموده است .ناگفته نماند كه ابن صبّاغ از كتاب ارشاد مرحوم شيخ مفيد دانشمند و فقيه بزرگوار شيعه به صورت مقبول چنين نقل مى كند: امام بعد از ابو محمَّد حسن عسكرى پسرش محمَّد بود، امام حسن عسكرى غير از وى پسرى نگذاشت . پدرش او را به طور مخفى در جاى خود گذاشت ، عمر وى به هنگام رحلت پدرش پنج سال بود ولى خداى تعالى در آن سن و سال به او حكمت عطا فرمود، چنانكه به يحيى عليه السّلام در حال طفوليت ، حكمت عطا كرد و او را در حال كودكى ، امام گردانيد (... وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً) ، چنانكه عيسى بن مريم را در گهواره پيامبر كرد، عيسى عليه السّلام در آغوش مادرش چنين گفت : (... اِنّى عَبْدُاللّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني نَبِيّاً)).در دين اسلام براى آن حضرت پيش از ولادتش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و از جدّش على بن ابى طالب و از بقيه پدرانش كه اهل اشرف المراتب اند خبر صريح و نصّ وارد شده است . او صاحب شمشير و قائم منتظر است چنانكه در اين رابطه خبر صحيح داريم ، او را پيش از قيامش دو تا غيبت هست ، يكى از ديگرى مفصلتر مى باشد، اولى كه كوتاه بود از ولادتش تا انقطاع سفارت و نيابت بين او و شيعيانش بود (حدود 69 سال ) اما ديگرى طولانى است و در آخر، او با شمشير قيام خواهد فرمود؛ زيرا خداوند فرموده : (وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ) و مصداق آن ، حكومت عدالت گستر و جهان شمول حضرت مهدى عليه السّلام است .((و از زراره نقل شده كه مى گويد: از ابو جعفر (امام باقر عليه السّلام ) شنيدم كه مى فرمود: امامان دوازده گانه همه از آل محمَّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستند و آنان عبارتند از: على بن ابى طالب و يازده فرزندش )).پس از آنكه ابن صبّاغ اين مطالب را به صورت مقبول و بدون چون و چرا از ارشاد نقل كرده ، اضافه مى كند كه ابن خشّاب در كتاب ((مواليد اهل البيت )) سند را به على بن موسى عليه السّلام مى رساند كه فرمود: ((خلف صالح از نسل ابى محمَّد حسن بن على است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است )).اما نصّ بر امامت وى از جانب پدرش آن است كه محمَّد بن على بن بلال مى گويد: ((دستور ابى محمَّد حسن بن على عسكرى به من آمد و آن وقت از عمر آن حضرت فقط دو سال مانده بود، به من از جانشين خود خبر داد، سپس وقتى كه فقط سه روز از عمرش باقى مانده بود به من خبر داد كه جانشين او بعد از وى فرزندش خواهد بود)).ناگفته نماند كه ابن صبّاغ با آنكه مالكى مذهب است اين مطالب حقّه را بدون كوچكترين ترديد نقل مى كند و اين مى رساند كه مطلب براى اين دانشمند و امثال وى كاملاً روشن و آفتابى بوده است و گر نه يك نفر از اهل سنّت ، آن هم از علمايشان چگونه مى تواند با اين صراحت و بى پرده سخن بگويد!
۵-عبداللّه بسمل راجع به سن امامت حضرت مهدى عليه السّلام چنين مى گويد:خداوند در آن پنج سالگى به او حكمت عطا كرده بود نظير (... وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً) كه در باره حضرت يحيى عليه السّلام است قسم به عمرم كه اين عالم با اين بيان ، امامت آن حضرت را قبول كرده است . چه بيانى بالاتر از اين مى خواهيم ؟!
۶-سيد مؤ من شبلنجى شافعى مصرى مى نويسد: در تاريخ ابن الوردى آمده است كه : ((محمد بن حسن خالص در سال 255 به دنيا آمد... شيخ ابو عبداللّه محمد بن يوسف كنجى در كتاب ((البيان فى اخبار صاحب الزمان )) مى گويد: از دلايلى كه بر زنده ماندن مهدى تا امروز دلالت دارد آن است كه زنده ماندنش محال نيست ؛ چنانكه از اولياء اللّه عيسى بن مريم و خضر و الياس و از دشمنان خدا، دجّال و ابليس زنده اند...)).البته اینكه بعضى از مطالب را منحصر به شيعه دانستن ، غفلت و يا عدم توجه به منقولات كتب خودشان است و گر نه به طور عيان مى ديدند كه آنچه شيعه مى گويد، كتابهاى اهل سنّت نيز همان را مى گويد.
۷-ابو الفوز، سويدى محمد امين بغدادى (متوفاى 821) در باره آن حضرت فرموده:((عمر وى به وقت وفات پدرش ، پنج سال بود، او متوسط القامه ، زيباروى ، زيباموى ، زيبابينى ، گشاده پيشانى بود)).از اينجا معلوم مى شود كه قيافه آن حضرت نيز بر خاص و عام معلوم بوده است .
۸-حافظ ابو عبداللّه محمد بن يوسف كنجى شافعى (متوفاى 658) در كتاب ((البيان فى اخبار صاحب الزمان عليه السّلام )) نه تنها ولادت حضرت مهدى عليه السّلام را قبول كرده بلكه بابى آورده به عنوان ((الباب الخامس والعشرون فى الدلالة على كون المهدى عليه السّلام حياً باقياً مذغيبة الى الا ن )) و زنده بودن حضرت را از زمان غيبت تا كنون ، اثبات نموده است . در آغاز اين باب مى گويد:امتناعى در بقاى حضرت مهدى نيست به دليل باقى ماندن عيسى و الياس و خضر از اولياى خداوند و باقى ماندن دجّال و ابليس ملعون كه دشمنان خدايند. و اينان باقى ماندنشان به وسيله قرآن و سنّت ثابت شده است و همگان بر آن متفقند. در حاليكه جواز بقاى مهدى را انكار نموده اند. و من اكنون بقاى هر يك از آنان را روشن مى كنم ، آن گونه كه ديگر انكار جواز بقاى مهدى عليه السّلام از هيچ عاقلى شنيده نشود)).
۹-محقق و مورّخ شهير، قاضى محمد، مشهور به بهلول بهجت افندى (متوفاى 1350) در كتاب ((تاريخ آل محمَّد))، صفحه 197 مى نويسد:چون حديث مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامِ زمانِهِ فَقَدْ ماتَ مِيْتَةَ الْجاهِلِيَّةِ متفق عليه علماى عامه و خاصه مى باشد، بنابراين ، هيچ فردى از افراد اسلام پيدا نمى شود كه به وجود صاحب عصر و زمان ، اقرار نداشته باشد. ما معتقديم كه امام مهدى ، صاحب عصر و زمان در شهر سامرّا متولد شده و وراثت نبوّت و وصايت امامت به آنحضرت مى رسد، حكمت الهى ، حفظ و ادامه سلسله امامت را تا روز قيامت اقتضا مى كند، عدد امامان بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم محصور و معلوم است كه دوازده نفرند؛ زيرا از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به سند معتبر در صحيح بخارى و مسلم روايت شده است كه خلفاى بعد از من دوازده نفرند و همه آنان از بنى هاشم هستند)).
منابع:
الفصول المهمّة فى معرفة الائمّة ، تأ ليف : نورالدين على بن محمد بن صبّاغ مكّى مالكى (متوفاى 855)
ارجح المطالب فى مناقب على بن ابى طالب ، تأ ليف عبداللّه بن بسمل ، ط هند، به زبان اردو.
نور الابصار، تأ ليف : سيد مؤ من بن سيد حسن شبلنجى شافعى ، او بعد از 1250 هجرى در روستاى ((شبلنجى )) از دهات مصر به دنيا آمده و از علماى مشهور شافعى است ، خودش در اول نورالابصار به آن تصريح كرده است .
ادامه دارد.....
1- عزّالدين ابن اثير درحوادث سال 260 هجرى مى نويسد:
((از جمله حوادث سال 260 آن بود كه در آن ابومحمَّد عسكرى (امام حسن عسكرى عليه السّلام ) وفات يافت و او يكى از امامان دوازده گانه به عقيده شيعه است كه ولادتش در سال 232 بود و او پدر محمَّد است كه شيعه او را ((منتظر)) نامند)).
تاريخ كامل ، تأ ليف : عزالدين ابن اثير موصلى شافعى (متولد 555 متوفاى 630 هجرى در موصل ).
2 - عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن نورالدين شافعى مى گويد: على هادى (امام دهم عليه السّلام ) در سال 254 هجرى در سامرّا وفات يافت ، او پدر حسن عسكرى است و حسن عسكرى ، يازدهمين امام از ائمه دوازده گانه است و او حسن فرزند على زكى ، فرزند محمد جواد، فرزند على الرضا، فرزند موسى الكاظم ، فرزند جعفر الصادق ، فرزند محمد الباقر، فرزند على زين العابدين ، فرزند حسين ، فرزند على بن ابى طالب است كه ذكرش گذشت - رضى اللّه عنهم اجمعين - ولادت حسن عسكرى در سال 230 بود و در ربيع الاوّل سال 260 از دنيا رفت و در كنار قبر پدرش على زكى به خاك سپرده شد. بعد اضافه مى كند:
((حسن عسكرى نامبرده پدر محمَّد منتظر صاحب سرداب است و به عقيده اماميّه او امام دوازدهم مى باشد او را ((قائم ))، ((مهدى )) و ((حجّت )) نامند و در سال 255 هجرى متولد شده است )).
اين مورخ مشهور نيز ولادت امام زمان عليه السّلام را محقق دانسته و او را دوازدهمين امام به عقيده شيعه گفته است ولى دلايل گذشته اثبات كرد كه به عقيده اهل سنّت نيز چنين است . منتها دوران تاريك بنى اميّه و بنى عبّاس و قبل از آن نگذاشته است آنچه در كتابها نوشته شده بر زبانها و آشكارا جارى شود تا آنكه ذكر مهدى عليه السّلام به نسيان كشيده شود.
اما جريان ((صاحب السرداب )) كه در بيان مورخ فوق گذشت و در كلمات ديگران نيز خواهد آمد، لازم است در اين رابطه توضيحى بدهيم :
در خانه حضرت امام على النقى عليه السّلام سردابى بود كه آن حضرت و امام حسن عسكرى عليهماالسلام در آن عبادت مى كردند اكنون نيز آن سرداب در صحن عسكريّين عليهماالسّلام باقى است و شيعيان به زيارت آن مى روند. آنجا فقط به علت معبد امامان بودن ، مقدّس بود و مقدس است ، شيعه عقيده ندارد كه امام زمان عليه السّلام در آن غايب شده و از آنجا ظهور خواهد كرد و اين به غلط مشهور شده است ؛ چنانكه بزرگان شيعه بر اين مطلب تصريح كرده اند. اگر منظور صاحب كتابها از ((صاحب السرداب )) اين سخن باشد قطعاً نادرست است .
باز همين مورخ در ص 49، ج 2 تاريخ خود ضمن بيان حالات معتمد عبّاسى و حوادث سال 260 هجرى در بيان رحلت امام عسكرى عليه السّلام به ولادت مهدى موعود عليه السّلام تصريح كرده ، چنين مى گويد:
((همان سال حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمدبن على بن حسين بن على بن ابى طالب - رضى اللّه عنهم - معروف به عسكرى وفات يافت ، و او يكى از ائمّه اثناعشر - بنا بر مذهب اماميه - مى باشد و به اعتقاد آنها پدر محمد كه انتظار ظهور او را از سرداب سامرّا دارند مى باشد و ولادت او بنا بر آنچه در سال 254 ذكرش گذشت ، سال 232 بوده است )).
باز در اينجا مى بينيم كه دوازده امام را نام مى برد و پس از نقل رحلت حضرت عسكرى - صلوات اللّه عليه - مى گويد: او والد محمَّد منتظر است
المختصر فى اخبار البشر، معروف به ((تاريخ ابوالفداء)). تأ ليف : اسماعيل بن نورالدين شافعى (متوفاى 732)
3 - ابوالفرج بن جوزى ضمن انكار عقيده شيعه در باره امامت ، به ولادت امام زمان (فرزند حسن عسكرى عليه السّلام ) تصريح كرده و مى گويد:
((اماميه مى گويند كه امامت در موسى بن جعفر است ، سپس در فرزندش على ، سپس محمَّد بن على ، سپس على بن محمَّد، سپس حسن بن محمَّد عسكرى و بعد از او فرزندش محمَّد كه امام دوازدهم مى باشد كسى كه شيعه گمان مى كند او نمرده است و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد و زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود)).
اين شخص كه از علماى مشهور حنبلى است با آنكه امامت ائمّه عليهم السّلام را به صورت عدم قبول نقل مى كند ولى كلامش صريح است در اينكه حسن عسكرى عليه السّلام فرزندى به نام ((م ح م د)) داشته است
تلبيس ابليس ، تأ ليف : جمال الدين ابوالفرج عبدالرحمان بن الجوزى البغدادى . او در مذهب ، حنبلى بود (متوفاى 597 در بغداد).
ادامه دارد......
شبهه تولد حضرت حجت:
((فرزندی برای امام حسن عسگری(ع) متولد نشده است و شیعه نیز روایاتی با سند معتبر دال بر این موضوع ندارد و اینکه گفته میشود امام حسن عسگری برای فرزند خود عقیقه کرده نمیتواند دلیل خوبی برای تولد فرزند باشد چراکه عقیقه کردن بدون وجود فرزند امری محال نیست،شهادت حکیمه خاتون مورد قبول نیست زیرا در فقه شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد بوده و مقبول واقع میشود ،بیان ملاقات های متعدد و مطرح کردن نواب اربعه به سادگی میتواند ساختگی و دروغ پردازی باشد،قرآن خود حجت است و نیازی به امام معصوم نیست و دیگر اینکه فردی با پنج سال سن چگونه میتواند برعده ای امامت کند؟!و یا اینکه وجود این همه فرقه که پس از شهادت امام عسگری در اسلام پدید آمده خود نشان میدهد که امامی در بین مردم نبوده و این باعث سرگردانی و حیرت مردم شده است.))
این ها مباحثی بود که وارد کنندگان شبهه ی تولد حضرت مهدی(عج) مطرح میکنند .در این مورد میتوان به کتاب الاتحاف نوشته ی شبروای شافعی (از علمای بزرگ اهل سنت)مراجعه کرد.
در مطالب بعدی در حد توان به بیان پاسخ این شبهه خواهیم پرداخت.ان شا الله.
کسی که بخواهد به امام معرفت پیدا کند باید دریابد که همه ی عالم در محضر حضرت صاحب الامر است چرا که ایشان بقیه الله هستند یعنی بقیه ی خدا هستند و خدا که بر همه ی اشیا محیط است پس باقیمانده ی او نیز چنین خواهد بود و چنین نیست که اگر در جایی باشد از جای دیگر غافل بماند .این همان معرفتی است که منتظر خود را در محضر ایشان احساس کند .باید از خدا چنین معرفتی را طلب کنیم چرا که دعا تحویل دادن اختیار عبد است به مولی .حال که اختیار در دعا داریم از خداوند متعال معرفتی طلب کنیم که اگر توفیق آن را یافتیم غیبت و حضور برای ما یکی میشود و ما تنها به تکلیفی که در تبدیل دوران غیبت به ظهور داریم عمل میکنیم در حالیکه ایشان را همیشه حاضر و ناظر بر اعمالمان خواهیم دانست .ان شا الله
از آیت الله حاج شیخ محمد جواد انصاری پرسیدند :شما خدمت حضرت رسیده اید؟
ایشان گفتند :کور باد چشمی که صبح سر از خواب بلند کند و چشمش به حضرت باز نشود و گفتند :ما از محضر حضرت جدا نیستیم که بخواهیم خدمت برسیم .که این همان درک حضور در مرتبه ی سوم انتظار است.
اینکه این معرفت را چگونه باید کسب کرد در پست بعدی خواهد آمد.ان شا الله
امام زمان (عج) عصاره ی خلقت هستند که در زیارت سرئاب سامرا می خوانیم که "شهادت میدهم به ولایت تو که قبول کننده ی اعمال و مضاعف کننده ی حسنات و محو کننده ی سیئات است"یعنی ولایت ایشان بگونه ای است که نه تنها گناه بخشیده می شود بلکه اثر آن نیز از بین میرود.
پ.ی:روز فرماندهی ات بر افلاک ای سلیمان ولایت خوش باد
پ.ی:در پست های بعدی در باره ی معرفت امام زمان سخن به میان خواهد رفت.ان شا الله
پ.ی:مقارن شدن بیان افضل مراتب را با سالروز آغاز ولایت مولایم مهدی(عج) به فال نیک میگیرم حتی اگر توهمی بیش نباشد دوست دارم اینرا مهر قبولی بدانم .الحمد لله
مرتبه ی دوم منتظرانی هستند که پس از مدت ها بی تابی و چشم به راهی،بویی از حضرت به مشامشان رسیده این نشان از محبوب از شدت انتظار و بی تابی ایشان می کاهد که تاثیر دعاهای فراوان است
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می آید.
باید دانست که از الطاف بزرگ خداوندی این است که زود جزا نمیدهد ،چرا که می خواهد این ارتباط مداوم بوده و منجر به اتصال به وجود حضرت شود که فرجی در دل منتظران حاصل شود که قلوبشان آرام گیرد.
قطعا این مرتبه بر مرتبه ی اول انتظار افضل است هر چند که تنها رایحه ای از وصال در ان به مشام منتظر خواهد رسید که این نیز خود پاداشی عظیم است.
در پست بعدی به مرتبه ی سوم خواهیم پرداخت .ان شا الله
پ.ی:مولای من که عزادار شهادت پدر بزرگوارتان هستید تسلیت این کمترین را بپذیرید .
مرتبه ی اول:کسانی هستند که با وجود حضرت فاصله ی زیادی دارند و درگیر روزمرگی خویشند ،این افراد در طول هفته به کار خود مشغولند و عصر سه شنبه که فرا میرسد زندگی را رها کرده و مولایشان را صدا میزنند و ناله و زاری میکنند و بعد احساس سبکی کرده و میروند که اینان مشمول این روایتند که "و اکثر الدعا به تعجیل الفرج"که در جلد پنجم بحار الانوار آمده است و نیز استاد محمد تقی اصفهانی این روایت را در مکیال المکارم ذکر کرده است.
پر واضح است که افرادی که دراین رتبه اند به خاطر اضطرار و مشکلات پیش رویشان حضرت را صدا میزنند و فاصله ی خویش را از وجود مولایشان بدین گونه پر میکنند .
شاید اینطور به نظر رسد که افرادی که در این رتبه اند بیهوده حضرت را صدا میزنند ولی در اصل اینطور نیست چرا که اینان خواهند توانست با دعای فراوان و توسلات مداوم به رتبه ی بالاتر صعود کرده و به مولای خویش نزدیک تر شوند .ماندن در این رتبه بیهوده است نه گذر از آن.
در پست بعدی به رتبه ی دوم خواهیم پرداخت .ان شا الله
تو بین منتظران هم ،عزیز من چه غریبی؟!
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!
چه کودکانه سپردیم دل به قصه ی قسمت!
چه کوششی؟چه وفایی؟
فقط نشسته و گفتیم:
"خدا کند که بیایی"
از انتظار بسیار گفته اند و شنیدیم ولی از گفتن مکرر آن شاید متوجه معنای تازه ای شدیم.شاید با ماعجین شد.شاید خود را در آن یافتیم..
انتظار از بهترین وسایلی است که انسان را از وضع موجود نا راضی نگه میدارد و منتظر در باطن رضایت ندارد و کسی که راضی نباشد وسیله ی رشد و ارتقای او فراهم است اما وقتی راضی شد دیگر تقلایی نخواهد کرد چه برای خود و چه برای اجتماع.و میدانیم که از تقدیر های خداوند است که ان الله لایغیرو ما به قوم حتی یغیرو ما به انفسهم.پس باید مثل آب جاری شد کاستی ها را جبران کرد نقص ها را برطرف نمود و از بی تفاوتی گریخت.ثمره ی زمینی انتظار فرج تغییر در فرد و اجتماع است و ثمره ی معنوی آن توفیق ادراک معیت حضرت حق .چنان که در سوره ی حدید امده:و هو معکم این ما کنتم(4)و این نهایت توفیق است.
ادامه دارد...

